تبليغاتX
مناظرات شيعه

مناظرات شيعه

اثبات حقانيت شيعه بر ساير اديان

مظلومیت حضرت فاطمه‌(س) -ظلم شیخین




مناظره عالم شيعي با رئيس آمرين به معروف حجاز
در مناظره‌ای كه بین یكی از علمای شیعه، با رئیس آمرین به معروف حجاز رخ داد، در این‌جا به قسمتی از آن توجه كنید:
رئیس: چرا شما كنار قبر رسول خداـ صلّی الله علیه و آله ـ در ضمن اذكار، می‌گویید: «اَلسَّلامُ عَلَیْكَ اَیَّتُهَا الْمَظْلُومَهُ»: «سلام بر تو ای بانوی ستمدیده»، چه كسی به فاطمه‌ـ سلام الله علیها ـ دختر پیامبر‌ـ صلّی الله علیه و آله ـ ستم كرده است؟
دانشمند شیعی: ماجرای غم‌انگیز ستم به فاطمه‌ـ سلام الله علیها ـ در كتاب‌های خود شما، ذكر شده است.
رئیس: در كدام كتاب؟
دانشمند شیعی: در كتاب «الامامَه و السیّاسه» تألیف ابن‌قُتَیبَه‌دینوری، در ورق سیزدهم، بیان شده است.
رئیس: چنین كتابی در نزد ما نیست.
دانشمند شیعی: من این كتاب را از بازار می‌خرم و برای شما می‌آورم.
رئیس، پیشنهاد مرا پذیرفت، من به بازار رفتم و كتاب «الامامه و السیّاسه» را تهیّه كرده و نزد او آوردم، جلد اوّل صفحه 19 آن را گشودم و گفتم بخوان، در آن صفحه چنین آمده بود:
«همانا ابوبكر در جستجوی جمعی گردید كه با او بیعت نكردند و در خانه علی‌ـ علیه السّلام ـ جمع شده بودند، عمر‌بن‌‌خطّاب را نزد آن‌‌ها فرستاد، عمر كنار در خانه علی‌ـ علیه السّلام ـ آمد و با صدای بلند علی ـ علیه السّلام ـ و آنان را كه در خانه‌اش جمع شده بودند، طلبید و گفت: از خانه برای بیعت با ابوبكر، بیرون آیید، آن‌ها از بیرون آمدن امتناع كردند، عمر هیزم طلبید و گفت: «سوگند به كسی كه جان عمر در دست او است قطعاً باید بیرون بیایید و‌گرنه خانه را با اهلش به آتش می‌كشم».


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم دی 1387ساعت 21:32  توسط بنده خدا  | 

حكمت تشیّع ایرانیان



مناظره دانشمند زرتشتي و دانشمند شيعي

اشاره:
با این‌كه اسلام در عصر خلافت خلیفه دوّم عمر، وارد ایران گردید، پس چرا اكثریّت قریب به اتّفاق مردم ایران، شیعه هستند؟ تاریخ تشیّع در ایران نشان می‌دهد كه ایرانیان از قرن اوّل تا حدود قرن هفتم، به تدریج مرحله به مرحله، به تشیّع گرویده‌اند، و این گرایش، در هر مرحله عمیق و چشمگیر بوده است، اكنون به این مناظره دو دانشمند در رابطه با رازهای تشیّع ایرانیان توجّه كنید:
دانشمند زرتشتی: به نظر من مهمترین عامل گرایش ایرانیان به تشیّع، چهار چیز بوده است:
1. ایرانیان به خاطر سابقه و عادت به حكومت سلطنتی و موروثی، امامت موروثی را پذیرفته‌اند.
2. ایرانیان از قدیم، سلطنت را حق آسمانی و موهبت الهی می‌دانستند و چنین عقیده‌ای با مذهب تشیّع هماهنگ و هم‌سو است.
3. ازدواج امام حسین ـ علیه السّلام ـ با شهربانو، دختر یزدگرد سوّم، آخرین شاه ساسانی، باعث تشیّع ایرانیان گردیده است.
4. واكنش روح ایرانی در برابر اعراب، تشیّع بود، تا زیر پوشش آن برنامه زرتشتی‌گری را ادامه دهند، بنابراین تشیّع ساخته افكار ایرانیان است.[1]
دانشمند مسلمان: هیچ یك از امور چهارگانه فوق،‌ علّت و راز تشیع ایرانیان نیست. زیرا سنگ نخست و زیرین تشیع در زمان پیامبر اسلام ـ صلی اللّه علیه و آله و سلّم ـ بنا شد، و پس از رحلت پیامبر ـ صلی اللّه علیه و آله و سلّم ـ در میان بنی‌هاشم و افرادی مانند سلمان، ابوذر، مقداد و عمّار، دنبال شد، بنابراین، عامل بیرون از مرز ایران داشت. و تاریخ شاهان ساسانی با مردم ایران، و هرج‌و‌مرج و بی‌عدالتی‌های آن روز، نشان می‌دهد كه روح ایرانی، از سلطنت موروثی بیزار شده بود، و تشنه یك آئین سازنده و طرفدار عدالت و جامع بود تا آنان را از زیر یوغ طاغوتها نجات دهد. و ازدواج امام حسین ـ علیه السّلام ـ با شهربانو، احتمالاً در گرایش اندكی از ایرانیان به تشیّع، اندك اثری داشت، ولی عامل اصلی و راز حقیقی نبود.
دانشمند زرتشتی: اگر امور چهارگانه فوق، علل گرایش ایرانیان به تشیّع نبود، پس چه عواملی می‌توانست چنین گرایش وسیع و عمیقی را در ایرانیان، به سوی تشیع به وجود آورد؟
دانشمند مسلمان: این رشته سر دراز دارد، به طور خلاصه می‌توان مراحل یازده‌گانه زیر را، ریشه‌های اصلی تحكیم و گسترش تشیّع در ایران دانست:
1. مرحله اسلام‌گرائی ایرانیان در نیمه نخست قرن اوّل ـ چرا كه آنها از حكومت ستمشاهی شاهان ساسانی به ستوه آمده بودند، و تشنه آئین آزادی‌‌بخش و عدالت‌خواه بودند. نقش سلمان در این مرحله،نقش اساسی بود كه مدائن (پایتخت سابق شاهان ساسانی ایران) را مركز نشر وتبلیغ اسلام، و پایگاه تشیّع قرار داده بود، سلمان برای معرّفی اسلام، امام علی ـ علیه السّلام ـ را برگزید تا محمّد ـ صلی اللّه علیه و آله و سلّم ـ را گم نكند، و ایرانیان سلمان را برای شناخت اسلام برگزیدند تا علی ـ علیه السّلام ـ و محمّد ـ صلی اللّه علیه و آله و سلّم ـ را گم نكنند.
2. امامت پربار امام علی ـ علیه السّلام ـ در كوفه كه مركز رفت‌و‌آمد ایرانیان بود، و عدالت و محبّت‌های پرجذبه آن حضرت، و مبارزات او با تبعیضات نژادی، عامل مهم دیگری بود كه ایرانیان را به سوی تشیّع علوی كه همان اسلام ناب بود، جذب نماید.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم دی 1387ساعت 21:30  توسط بنده خدا  | 

اجتهاد در مقابل نصّ توسط عمر!



مناظره علوي (عالم شيعي) با عباسي (عالم سني)

اشاره:
از نظر اسلام آن‌چه كه از آیات قرآن و گفتار پیامبر‌ـ صلّی‌ اللّه علیه وآله ـ صریح و روشن است، همان را باید پیروی كرد،‌ و اگر در برابر آن، توجیهاتی كنیم و آن را «اجتهاد» بنامیم، كه «اجتهاد در برابر نصّ» است،‌ و چنین اجتهادی قطعاً باطل است، و چنین اجتهادی، همان «بدعت» است كه سر از كفر و گمراهی در می‌آورد.
ولی اجتهاد صحیح عبارت از آن است كه صحّت دلیل حكم موضوعی،‌ از نظر دلالت،‌ روشن نیست، مجتهد با توجّه به قواعد اجتهاد،‌ حكم آن موضوع را استنباط می‌نماید، چنین اجتهادی، از مجتهد جامع شرائط، برای مقلّدینش حجّت خواهد بود، اینك با توجّه به این اشاره، به مناظره زیر توجه كنید:
ملكشاه سلجوقی،‌ مجلسی تشكیل داده بود، خودش و وزیرش «خواجه نظام‌الملك» در آن مجلس حاضر بودند، بین یك نفر از علمای برجسته اهل تسنّن به نام «عبّاسی» با یكی از علمای برجسته شیعه به نام «علوی» در حضور علمای دیگر،‌ این مناظره، رخ داد:
علوی: در كتاب‌های معتبر شما آمده كه عمربن‌خطّاب، در بعضی از احكامی كه در عصر رسول خدا‌ـ صلّی‌ اللّه علیه وآله ـ از احكام قطعی اسلام بود، تصرّف كرد و آن‌ها را تغییر داد.
عبّاسی: كدام احكام را تغییر داد.
علوی: به عنوان مثال:
1ـ نماز «تراویح» كه در ماه رمضان انجام می‌شود و نافله است،‌ عمر گفت آن را به جماعت بخوانند[1] با این‌كه نماز نافله را نباید به جماعت خواند، چنان‌كه در عصر رسول خدا ـ صلّی‌ اللّه علیه وآله ـ چنین بود. (مگر مانند نماز استسقاء كه در عصر پیامبرـ صلّی‌ اللّه علیه وآله ـ با جماعت خوانده می‌شد).
2ـ ویا عمر دستور داد كه در اذان به جای جمله «حَیَّ عَلی خَیْرِ الْعَمَلِ» جمله «و الصَّلوه خَیْرُ عَلَی النَّوْم» گفته شود.[2]
3و4ـ و یا این‌كه حجّ تمتّع و مُتعه‌ نساء (ازدواج موقّت) را حرام كرد.[3]
5ـ و یا این‌كه سهم «مؤلّفهُ القلوب» را در موارد مصرف زكات، حذف نموده با این‌كه سهم آن‌ها در آیه 60 سوره توبه تصریح شده است، و احكام دیگر (كه در این‌جا به پنج نمونه اكتفا شد).
ملكشاه: آیا براستی،‌ عمر این احكام را تغییر داده است؟
خواجه نظام‌الملك:‌ آری این امور در كتب معتبر اهل تسنّن ذكر شده است.
ملكشاه: پس چگونه ما از این افرادی كه بدعت گذاشته‌اند، پیروی می‌كنیم؟!
قوشچی[4]: اگر عمر حجّ تمتّع یا متعه زنان و یا جمله«حَیّ عَلی خَیْرِالعمل» را در اذان منع كرد،‌ اجتهاد كرده است، و اجتهاد كه بدعت نیست!![5]
علوی: آیا در برابر سخن صریح و روشن قرآن ویا گفتار صریح پیامبر‌‌ـ صلّی‌ اللّه علیه وآله ـ، می‌توان، سخن دیگری را مطرح كرد؟ آیا اجتهاد در برابر نصّ، جایز است؟ اگر چنین باشد، و هر مجتهدی چنین حقّی داشته باشد، در طول زمان، بسیاری از احكام اسلام، تغییر خواهد یافت، و جاودانگی اسلام از بین می‌رود، مگر نه این است كه قرآن می‌فرماید:
«ما آتاُكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ مانَهاكُمْ‌عَنْهُ فَنْتَهُوا : هر آن‌چه را كه رسول خدا‌ـ صلّی‌ اللّه علیه وآله ـ فرمود، آن را بگیرید، و آن‌چه را نهی كرد، آن را ترك نمائید» (حشر ـ 7).
«وَ ما كانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لامُؤْمِنَهٍ اِذا قَضَی اللّهُ‌ وَ رَسوُلُهُ اَمْراً اَنْ یَكُونَ لَهُمُ الْخِیَرَهُ مِنْ اَمْرِهِم : هیچ مرد و زن با ایمانی حق ندارد، هنگامی كه خدا و پیامبرش، ‌امری را لازم بدانند، اختیاری از خود (در برابر فرمان خدا) داشته باشد»(احزاب ـ 36).


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم دی 1387ساعت 15:41  توسط بنده خدا  | 

برخورد بلال حبشی دربارۀ خلافت چگونه بود؟

بلال پسر رباح و حمامة بود که از حبشه به حالت اسارت به شبه جزیره عربستان آورده شده بود. او بردۀ مردى به نام «امية بن خلف» بود كه از سران قريش به شمار مى‏رفت. با ظهور اسلام از اولين كسانی بود كه با كمال ميل و رغبت، اسلام را پذیرفت و در این راه از خود فداکاری و از خود گذشتگی بسیاری نشان داد.«اميه» براى برگرداندن بلال از پيروى اسلام، او را با وضع بسيار خشنى شكنجه مى‏داد و بلال با تمام وجود بر سر ایمان خود پافشاری می کرد. بعدها او را ابوبکر از امیه خریداری و آزاد کرد.[1]
در باب مساله خلافت در تاریخ مطالب زیادی از رفتار بلال ذکر نشده است، ولی همان مقدار نیز که نقل شده گویای مخالفت او با خلافت بوده است. در این جا به دو مورد از مخالفت های او می پردازیم:
1. اعتراض عمر به بلال و تبعید او به شام:
در تاریخ آمده است که «بلال از بیعت با ابوبکر خودداری کرد، ازاین رو عمر او را سرزنش کرد و گفت: این گونه پاداش ابوبکر را می دهی که تو را از بردگی آزاد کرد و اکنون تو با او بیعت نمی کنی؟! بلال پاسخ داد: اگر ابوبکر مرا بخاطر خدا آزاد ساخته است، مرا به خدا واگذار کند؛ ولی اگر از آزاد کردن من هدفی جز این داشته است، آگاه باش که من همین هستم (که می بینی) من با کسی که رسول خدا او را خلیفه قرار نداده است، بیعت نمی کنم؛ ولی بیعت آن کسی که رسول خدا او را خلیفه قرار داده است، تا روز رستاخیز بر گردن ماست. عمر عصبانی شد و به او گفت مدینه را ترک کند، بلال نیز به شام رفت.»[2]
2. نپذیرفتن اذان گویی برای دستگاه خلافت:
او بعد از رسول خدا حاضر نشد برای خلفا اذان بگوید[3] و در خواست آنها را رد کرد و در نتیجه از سوی آنها به شام تبعید شد و در همان جا در دوران خلافت عمر درسال 18 هجری قمری جان به جان آفرین تسلیم کرد.[4]
براى اين شهامت و استقامت بود كه امام صادق (ع) دربارۀ وى فرمود: «بلال بندة صالح خدا بود، وى گفت من براى كسى پس از پيامبر (ص) اذان نمى‏گويم، و بر اثر كناره گيرى او از اين كار، و روى كار آمدن مؤذن‏هائى كه فرمانبردار دستگاه خلافت بودند، يك فصل از اذان (حى على خيرالعمل) حذف گرديد.[5]

[1]. نک: به پاسخ سؤال شماره 1012 (سایت: 1233).
[2]. قمی، شیخ عباس، سفینة البحار، ج1، ص389، چاپ دوم، دارالاسوة، 1416 ه.ق؛ تفسیر منسوب به امام حسن عسکری(ع)، ص622.
[3]. شیخ مفید، اختصاص، ص73، کنگره شیخ مفید، قم، 1413 ه. ق.
[4]. شیخ طوسی، رجال، ص27، انتشارات جامعه مدرسین، قم، 1415 ه.ق.
[5] من لايحضره الفقيه كتاب صلوة باب 16 حديث 9./farsi.islamquest
+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم دی 1387ساعت 15:36  توسط بنده خدا  | 

نقد نظر وهابی ها در مورد اعتقاد به رویت خدا

باسمه تعالي
منشأِ اعتقاد به رؤيت خداوند متعال - چه در دنيا و چه در آخرت- تعدادي حديث جعلي است كه در كتب اهل سنّت وجود دارند لذا وهابيان و بيشتر اهل سنّت بر آن معتقد بوده و مدّعي هستند كه ما به ظواهر آيات قرآن عمل مي كنيم ولي در اين موضوع، حتي بر خلاف ادّعاي خود، با ظواهر آياتِ قرآن هم مخالفت مي كنند.در قرآن آيات متعدّدي، رؤيت خدا را نفي كرده و آن را محال اعلام مي كنند؛ از جمله در آيات 54 و 55 سورۀ بقره می فرماید:وَإذ قالَ مُوسي لِقَومِهِ يا قومِ إنَّكُم ظَلَمتُم أنفُسَكُم بِاتِخاذِكُمُ العِجلَ فتُوبُوا إلي بارئِكُم فَاقتُلُوا أنفُسَكُم ذالِكُم خَيرٌ لَكُم عِندَ بارئِكُم فتابَ عَلَيكُم إنّهُ هُوَالتّوّابُ الرَّحيمُ(54) وَإذ قلتُم يامُوسي لَن نُّؤمِن لَكَ حَتّي نرَي اللهَ جَهرَةً فَأخَذَتكُمُ الصّاعِقَة وَ أنتُم تَنظُرُونَ(55)
يعني: و زماني كه موسي به قومش گفت اي قوم! شما با اخذ نمودن گوساله و پرستش آن، بر خودتان ظلم نموديد، پس به سوي پروردگار خود بازگشت كنيد، پس خودتان را بكشيد، آن، براي شما در نزد پروردگار بهتر است، سپس توبۀ شما را پذيرفت زيرا اوست توبه پذير و رحم كننده.[1]
و هنگامي كه گفتند: اي موسي! بر تو ايمان نمي آوريم تا خدا را آشكاراببينيم،پس صاعقه اي شما را فرا گرفت در حالي كه شما نگاه مي كرديد.[2]
اين دو آيۀ شريفۀ متّصل و مربوط به همديگر، دليل بر محال بودن رؤيت خداوند است زيرا در آيۀ اوّلي (54) به عقوبت و عذاب افرادي كه گوساله پرستي را آئين خود قرار داده اند تصريح كرده و توبۀ آنان را به سخت ترين مجازات كه خودكشي است مقيّد و مشروط ساخته است، و در آيۀ دوّم (55) عذاب و عقوبتِ كساني را كه خواستار رؤيتِ خدا بوده اند بيان نموده، و مجازاتِ آنان را نزولِ صاعقه و گرفتاري بر يك بلاي آسماني قرار داده است.
آيۀ 55 بقره ما را با وضوح و روشني هرچه تمام تر بر اين حقيقت راهنمائي مي كند كه تنها گوساله پرستي نيست كه كفر و ارتداد و موجب عذاب است بلكه تقاضاي رؤيتِ خدا نيز همانند گوساله پرستي، بزرگ ترين گناه و موجب نزولِ عذابِ آسماني است.
جالب توجّه اين كه در قرآن مجيد در مواردي كه به موضوع تقاضاي محال( رؤيت خدا ) از طرف بني اسرائيل اشاره شده است، تعبيراتي به كار برده شده كه بزرگي اين گناه و تمرّد را بيشتر روشن مي كند.
در جايي مي گويد: « اهل كتاب از تو مي خواهند كه بر آنان كتابي از آسمان فرود آوري، به تحقيق بزرگتر از اين را از موسي خواستند، زيرا به موسي گفتند خدا را بر ما آشكارا نشان بده و آنان در مقابل اين ظلمشان گرفتار صاعقه گرديدند.»[3]
و در جاي ديگر ي ميگويد: « آنان كه اميدِ ملاقاتِ ما را ندارند گفتند: چرا بر ما ملائكه نازل نمي گردد، و يا خدا را نمي بينيم؛ اينان در دلِ خود زياده روي كردند و تمرّد و سركشي را پيش گرفتند.»[4]
اگر رؤيتِ خدا امكان پذير بود، تقاضاي آن، استكبار و تجاوز از حدّ و تمرّدِ بزرگ، محسوب نمي گرديد.
البته آيات متعدّد ديگري هم در قرآن، رؤيت خدا را نفي مي كنند به عنوان نمونه فعلاً يكي از آن آيات را مطرح نموديم.
آيا وقت آن نرسيده تا قائلين به رؤيت خداوند متعال از عقايد خرافي و انحرافي خود دست كشيده و در اين خصوص راه صواب را در پيش گيرند؟!
والسّلام علي مَن التّبع الهُدي
پاورگي:
1- سورۀ بقره، آيۀ 54
2- سورۀ بقره، آيۀ 55
3- سورۀ نساء، آيۀ 153
4- سورۀ فرقان، آيۀ 21
+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم دی 1387ساعت 15:34  توسط بنده خدا  | 

چرا پیامبر(ص) ابوبکر و عمر را رسوا نکرد؟

اگر ابوبکر و عمر منافق بودند چرا پیامبر(ص) که آگاه به این امر بود٬ به تدریج آنها را رسوا نکرد؟ در حالی که مردم سخنان پیامبر(ص) را قبول می نمودند؟
پاسخ :
پاسخ این سؤال ذکر چند نکته لازم است:
۱- پیامبر مأمور به حکم به ظاهر بودند و از طرف خداوند اجازه نداشتند که افراد منافق را بازخواست و یا بطور علنی رسوا نمایند. چنانکه در قسمتی از خطبۀ غدیر پس از اشاره به آیه: «آمِنُوا بِالله وَ رَسُولِهِ وَالنَّورِ الَّذي أُنْزِلَ مَعَهُ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَطْمِسَ وُجُوهاً فَنَرُدَّها عَلي أَدْبارِها أَوْ نَلْعَنَهُمْ كَما لَعَنَّا أَصْحابَ السَّبْتِ» می فرمایند: «به خدا سوگند كه مقصود خداوند از اين آيه گروهي از صحابه اند كه آنان را با نام و نسب مي شناسم ليكن به پرده پوشي كارشان مأمورم.» که البته این فرمان می تواند جنبۀ امتحان و آزمایش داشته باشد.
۲- مسلماً تصریح پیامبر به نام و بطور علنی آتش کینه و جنگهای داخلی را شعله ور می کرد و این با توجه به کثرت منافقان به مصلحت اسلام نو پا نبود. مهمترین کار پیامبر زدودن شرک و بت پرستی آشکار از جامعه و برقراری کلمه توحید بوده است نه مبارزه آشکارا با پدیده نفاق. مبارزه علنی با نفاق، مأموریت خطیری است که بر عهده آخرین وصیّ پیامبر نهاده شده است.
۳- در قبول سخنان پیامبر توسط مردم نیز جای بحث است. چراکه وقتی واقعه غدیر با آن عظمت را که سخنی ایجابی بود، انکار کردند، و ولایت حضرت علی(علیه السلام) را نپذیرفتند، چطور می توان انتظار داشت که این نفی را که سخنی سلبی است، بپذیرند. هر چند که پیامبر با نشانه ها و اشاره ها و کنایه های فراوان، منافق بودن آنان را برای اصحاب روشن نموده اند. (العاقل یکفی بالاشارة )
+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم دی 1387ساعت 15:32  توسط بنده خدا  | 

مگر علی شجاع نبود؟ پس چرا از خود و همسرش دفاع نکرد؟

پرسش :

اگر فاطمه بوسیله خلفا مورد ستم قرار گرفت٬ چرا علی بن ابی طالب که مردی شجاع و دلیر بود از وی دفاع نکرد؟
پاسخ :
در این پرسش دفاع نکردن امام اصل مسلم گرفته شده در حالی که دلیلی بر این مطلب وجود ندارد.
علی(ع) در حد وظیفه شرعی از حریم عصمت خود دفاع کرده است. لیکن دفاع در آن روزها به صورت جنگ و خونریزی به مصلحت اسلام نبود و اگر شمشیر می کشید و بنی هاشم و گروهی از صحابه که پایبند به بیعت علی (ع) در غدیر خم بودند٬ یک طرف و هواداران خلافت طرف دیگر٬ در این صورت مسلمانان دو دسته می شدند و اصل اسلام به خطر می افتاد.
در تاریخ داریم که ابوسفیان(دشمن دیرینه اسلام که در آن زمان به ظاهر اسلام آورده بود) به همراه عده ای از منافقین در لباس دلسوزی به سراغ علی(ع) آمدند و به او گفتند :
یا ابالحسن٬ ابسط یدک حتی ابایعک
ای ابالحسن٬ دستت را دراز کن تا با تو بیعت کنیم.
امیرالمومنین از موضع او که همانا به راه انداختن جنگ داخلی بین مسلمانان بود آگاهی داشت و به او چنین فرمود:
«به خدا سوگند تو با این گفتار انگیزه فتنه گری داری . تو پیوسته بدخواه اسلام و مسلمانان بوده ای. ما نیازی به خیرخواهی تو نداریم.»
باید توجه داشت که شجاعت به شمشیر کشیدن و خون ریختن نیست بلکه شجاع کسی است که به وظیفه خود عمل کند. شجاع کسی است که در زمان خشم در عین داشتن قدرت وظیفه الهی خویش را فراموش نکند و در زمان پایمال شدن یکایک حقوقش به عهدی که با خدا و رولش(ص) بسته است پایدار بماند. براستی چه کسی جز علی(ع) می توانست در برابر این همه ظلم و تعدی بی سابقه صبر کند و شان و معنای حقیقی «شجاعت» را بدان بازگرداند؟
سعدی شجاعان پوشالی و دروغین را چنین توصیف می کند که «دو صد من سنگ بر می دارد و طاقت یک سخن نمی آرد!»
روزی پیامبر اسلام گروهی را دید که دور شخصی جمع شده اند که می گفتند او فردی دلاور است و همه وزنه ها را برمیدارد و پیامبر (ص) در پاسخ فرمود : دلاور کسی است که بر خواسته های نفسانی خود چیره شود.
تاریخ اسلام گواهی می دهد که درخت اسلام در دل برخی ریشه ندوانیده بود بلکه نهالی تازه پا گرفته در دل آنها بود و امکان داشت با نسیمی یا بادی از جای کنده شود.
به این مثال تاریخی توجه کنید : رسول گرامی اسلام(ص) به عایشه می فرمایند :
«اگر قریش تازه مسلمان نبودند, من وضع کعبه را دگرگون می کردم. سپس به جای یک در, دو در برای آن قرار می دادم.»
آیا شجاع تر از پیامبر اسلام(ص) کسی را می شناسید؟ می بینیم که آن حضرت هم وضعیت را برای همه کار مناسب نمی بینند.
با این حساب, آیا صحیح بود که علی بن ابی طالب برای فرونشاندن آتش خشم خود دست به شمشیر می برد (که اگر این کار را می کرد کسی را یارای مقابله با علی نبود) و زمینه را برای ایجاد یک جنگ داخلی و فتنه بزرگ تر آماده می کرد؟ آن هم در روزگاری که دشمنان خارجی اسلام مانند امپراطوری های ایران و روم به دنبال فرصت برای ضربه زدن به اسلام و مسلمین بودند.
پس علی(ع) شجاعانه سکوت می کند و منفعت اسلام و مسلمین را بر منفعت شخصی خود ترجیح می دهد تا این دین حنیف بعد از هزار و جهارصد و اندی سال همچنان پابرجا بماند و دل های آگاه را بسوی خود جذب کند... و آفتاب وجود علی(ع) برای آنان که چشمشان را نبسته اند, همچنان تابان است
+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم دی 1387ساعت 13:15  توسط بنده خدا  | 

اگر تعیین جانشین برای پیامبر ضرورت دارد، چرا پیامبران پیشین جانشین نداشتند؟

پاسخ کامل :
دوست عزیز٬ فرض را مسلّم گرفته‌اید و بر اساس آن، به ایراد وارد کردن همت گمارده‌اید. فرض شما این است که پیامبران گذشته، وصّی و جانشین نداشته‌اند و این مطلب فقط در مورد پیامبر اسلام است، با این که آنان به داشتن وصّی سزاوارتر و محتاج‌تر بوده‌اند.
فرض شما باطل است و امکان ندارد پیامبری از دنیا برود و کسی را به امر خدا به عنوان جانشین معرفی نکرده باشد.
اگر در نبوت و لزوم آن دقت کنید، می‌بینید که امامت و وصایت به عنوان تداوم نبوت مثل نبوت لازم است. برای روشن شدن این ادعا عرض می کنیم:
قطعاً خداوند وجود دارد و ما مخلوق خدا هستیم و خداوند از آفریدن ما هدفی داشته، زیرا خلقت بدون هدف بیهوده است و خداوند برتر از بیهوده بازی است و حتى هدف باید جاوید باشد، چون اگر هدف جاویدی نباشد و خلقت ما موقت و تمام شدنی باشد، باز مثل بی‌هدفی می شود اما خداوند برتر از بیهوده بازی است، پس ما برای ابدیت خلق شده‌ایم اما اگر رها شده باشیم و هدایت و برنامه‌ای از جانب خدا به ما نرسد، نمی‌توانیم به ابدیت سعادتمند برسیم و حیران و گمراه، می مانیم اما خداوند بلند مرتبه‌تر از آن است که بندگان خود را بدون برنامة هدایتی رها کند و چون خداوند دیدنی و محسوس نیست و همه ما صلاحیت تعالی و ارتباط با ذات حق و گرفتن برنامة هدایتی را به طور مستقیم از آسمان نداریم، پس راهی نیست جز آن که خداوند بندگان صالح خود را برگزیند و واسطة بین خود و خلقش قرار دهد و برنامة هدایتی‌اش را بر آنان نازل کند تا آنها به خلق برسانند و تفسیر و تبیین کنند.
اگر بعد از پیامبر، جانشین معصوم و تضمین شده‌ای نباشد، مردم ناچارند خودشان به برنامه‌ هدایتی و تفسیر و تبیین ارائه شده توسط پیامبر رجوع کنند و از خلال آن به کشف راه سعادت بپردازند.
طبیعی است که برداشت‌ها و استنباط‌ها مختلف و بلکه متضاد خواهد شد و حق و باطل آن روشن نخواهد بود و قطعاً نمی‌توان همة متضادها را حق دانست، پس بعد از پیامبر دوباره مردم سرگردان می مانند و بعثت پیامبر فایدة چندانی نخواهد داشت و هدف حاصل نخواهد شد، پس قطعاً خداوند (که برتر از بیهوده کاری است و بر به هدف رساندن کارش قادر است) بعد از هر پیامبری، برترین و صالح‌ترین پیرو او را که به درجات والا رسیده، به جانشینی پیامبر بر می گزیند و پیامبر را به معرفی او ملزم می گرداند و او مفسّر کتاب خدا و سنت پیامبر بعد از پیامبر خواهد بود.
این لزوم و ضرورت زمان بردار نیست و از اولین روز خلقت جاری بوده و تا آخرین روز خلقت جاری خواهد بود،‌ از این رو اولین انسان باید پیامبر باشد و حجت و تا آخرین روز تکلیف بشر باید حجت در بین آنان باشد که پیامبر است یا وحی.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم دی 1387ساعت 13:14  توسط بنده خدا  | 

آیا گفتن "اشهد ان علی ولی الله" در اذان، بدعت است؟

شهادت بر ولايت اميرالمؤمنين حضرت علي ـ عليه السّلام ـ در اذان از مسائل اختلافي بين علماي شيعه و سنّي است كه ريشه‎اي بسيار عميق دارد. اين كه به شيعه نسبت داده شود، شهادت بر ولايت را جزء اذان مي‎داند، ادّعايي بي‎پايه و اساس است چرا كه مشهور علماي شيعه قائل به عدم جزئيت آن در اذان مي‎باشند. اين مطلب نيز درست است كه بدعت در دين باطل و حرام است، امّا منظور از بدعت آن است كه در احكام دين اسلام ـ آن‎گونه كه خداوند به وسيله پيامبر ـ صلي‎الله عليه و آله ـ براي مسلمانان تكليف كرده است ـ تغيير ايجاد نموده به طوري كه يا از آن بكاهيم يا بر آن اضافه كنيم. مثل اينكه عمر بن الخطاب دستور ممنوعيّت متعد (ازدواج موقت) را كه در زمان پيامبر اكرم ـ صلي‎الله عليه و آله ـ حكم الهي وسنّت نبوي بود و پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ به آن امر فرموده بود[1]، صادر نمود و عاملين به اين سنّت را مجازات مي‎كرد[2] و خودش مي‎گفت: «متعتان كانتا علي عهد رسول الله ـ صلّي الله عليه و آله ـ و أنا أنهي عنهما و أعاقب عليهما متعة الحج و متعه النساء[3]؛ يعني دو متعه‎اي كه در زمان رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ اجرا مي‎شد، من از آن‎ها نهي مي‎كنم و عامل بر آن دو يعني تمتع در حج و عقد انقطاعي را مجازات مي‎كنم. و همين طور در اذان برداشتن «حي علي خير العمل» و گفتن جملة«الصلاة خير من النوم،» اين‎ها و بسياري ديگر بدعتهايي است كه در دين اسلام صورت گرفته است. امّا در مورد دليل ذكر شهادت بر ولايت در اذان بايد گفت كه علماي شيعه آن را به دليل خاص ثابت نمي‎دانند، بلكه آنرا از دليل عام يعني اطلاقات عموم ادلّه و فحواي آن لازم مي‌دانند و شهادت ثالثه را سنّتي مي‎دانند كه از بزرگترين اصول مذهب است با اين كه از فصول اذان به شمار نمي‎رود به طوري كه شهادت بر ولايت را كامل كنندة شهادت بر توحيد و نبوت دانسته و مانند صلوات در اذان است كه استحباب آن پس از ذكر نام شريف پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ ثابت است، ليكن نه از دليل خاص بلكه از روي دليل عام.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم دی 1387ساعت 13:13  توسط بنده خدا  | 

چرا قرآن صراحتا به نام حضرت علی(ع) اشاره نکرده است؟

چرا در قرآن اسم حضرت علی(ع) یا امامان دیگر ذکر نشده است ؟

پاسخ :
قبل از آن که پاسخ را بیان نماییم، لازم است دو نکته را ذکر کنیم :
‌اوّل: دعواى سیاسى و قدرت آن
انگیزة سیاسى از مهم ترین عوامل تأثیر گذار در اجتماع بشرى است. اگر کسى بگوید: پتانسیل انگیزة سیاسى نیرومند تر از دیگر انگیزه‌ها است، سخن گزافى نگفته است. حتى گاه دیده مى‌شود دیندار در تعاملات اجتماعى به جهت نیرومندى انگیزة سیاسى، از ارزش‌های دینى و مسئولیت ناشى از آن فاصله مى گیرد و به جهت جاه طلبى و نیل به
آرمان‌های سیاسى، دین را فدا می‌کند. براى این سخن نمونه بسیار است.
این انگیزه موجب شد که گروهى از مسلمانان پس از رحلت رسول گرامى اسلام(ص) با به فراموشى سپردن و نادیده گرفتن وصیت‌هایش در سقیفة بنى ساعده براى تصدى امر حکومت به چانه زنى بپردازند.
مسلمانان بعد از رحلت پیامبر، در امر حکومت با هم به نزاع برخاستند و دو دسته شدند:
گروهى در پى نظام خلافت بودند و به سقیفة بنى ساعده رفتند و سرانجام ابوبکر قدرت سیاسى را به دست گرفت.
گروهى دیگر در پى نظام امامت بودند و به طرفدارى از امام علی(ع) برخاستند و انتقال قدرت سیاسى به حضرت را خواستار شدند، ولى به نتیجه نرسیدند؛ چرا که قدرت انگیزة سیاسى بالا بود و این امر سدّى محکم در برابر بسیارى از استدلال‌ها قرار گرفت و نگذاشت حیات سیاسى مسلمانان راه درست خویش را بپیماید.
دوم: قرآن کتاب هدایت و معجزة جاویدان است. قرآن کتاب هدایت بشر است. این هدایت فراتر از مرزهاى جغرافیایى و زمانى است.
قرآن کتاب هدایت تمامى بشر از زمان خاتم پیامبران به بعد است. قرآن با توجه به جهانی و جاودانى بودن دین اسلام "هدى النّاس"(1) است؛ یعنى راهنماى همة‌ بشر از زمان حضرت خاتم تا دمیدن صور اسرافیل است؛ به همین جهت خداوند به حفظ آن اهتمام ورزیده است. فرمود: "انّا نحن نزّلنا الذّکر و انّا له لحافظون؛(2) همانا ما قرآن را فرو فرستادیم و خود آن را حفظ می‌کنیم.»
مشیّت خداوندى به مصونیت قرآن از تحریف تعلق گرفته است، و این هم راهکار طبیعی را میان انسان‌ها می‌طلبد، چرا که فرموده اند: «أبا الله ان یجرى الاشیاء الاّ بالاسباب».(3) بعد از بیان این دو نکته مى‌گوییم: قرآن کتاب هدایت است وهمواره باید چراغ راه بشر قرار گیرد، تا شاهد صدقى براى رسالت رسول گرامى اسلام(ص) و دستور عمل زندگى باشد. لازمة وصول به این هدف مصون ماندن قرآن از تحریف است که در مشیّت خداوندى نهفته است.
اگر خداوند وعده داده است که قرآن را از تحریفات مصون نگه می‌داریم، به گفتة مفسران وحی، این امر راهکار مى خواهد. یکى از راهکارها این است که قرآن در امر سیاسى (به این معنا که بعد از پیامبر چه فردى قدرت سیاسى مسلمانان را به دست بگیرد) که از پتانسیل قدرتمندى بهره مند است،‌ با شفّافیّت وارد میدان نگردد؛ بلکه به گونه اى رهنمود دهد که حساسیّت جناح‌هاى سیاسى را برنیانگیزد و حکومت‌ها به تحریف قرآن رو نیاورند.
با توجه به علم خداوندى از حوادث و رویدادهاى بعد از زمان پیامبر(ص) اگر در قرآن به امامت امام علی(ع) و یازده گوهر امامت از نسل آن حضرت با صراحت یاد می‌شد، مخالفان سیاسى دوازده گوهر امامت، به جاى گفتن «حسبنا کتاب الله» مى گفتند: ما قرآن را هم قبول نداریم، یا می گفتند: برخى از آیات قرآن تحریف شده است، و یا در پى مقابله بر مى آمدند و می‌کوشیدند اسم‌ها را تغییر دهند و به جاى امامت امام علی(ع) امامت فلان فرد را درج ‌کنند. در چنین وضعیتى حکومت نه تنها پشتیبان حفظ قرآن نمى شد، بلکه یکی از عوامل تحریف قرآن مى‌بود.
آیات سیاسی، یا به عبارتى رساتر آیاتی که به گونه اى از بار سیاسى بهره مند است و برخى از جناح‌هاى سیاسى مى تواند به نفع حرکت سیاسى خویش از آن کمک بگیرد، نه تنها به صورت برجسته و مشخص نمود ندارد بلکه در لابه لاى دیگر آیات نیمه مخفى مانده است.
آیة تطهیر «انما یرید الله لیذهب عنکم الرّجس اهل البیت و یطهّرکم تطهیراً». (4) دربارة عصمت اهل بیت نازل شده، لیکن پیامبر دستور می‌دهد که این آیه را میان آیاتى که دربارة‌زنان پیامبر است قرار دهند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم دی 1387ساعت 13:10  توسط بنده خدا  |